در شرح تاريخ سيستان

ارواښاد قدرت الله حداد ((فرهاد))

د ملي تاريخ فلسفه :

محقق ” كليفورد باسوث” برميز دېري اشاره كرده است كه غيرت ملى سلطان را تاييد كند . اسدي طوسي بعد ازين پيش اّمد شاهنامهء دېري نوشت كه در اّن از قهرمانان غزني و زابل و كابل ياد مى كند .

باسوث در شرح تاريخ سيستان كه از سيستان بزرگ ياد مى كند : با امپراتوري هاى فاتحان ديرينه ناحيه مانند سكاها ، كوشانها و هيتاليان كه قلمرو شانى كه گاه از سيستان تا هندوكش و شمال هند مى رسيد مطابقت دارد .”

در اينجا و پيوست اين مطلب چنين مى نويسد : ” از سوى دېر ،بندات پيش مى اّيد كه ساسانيها دامنه قدرت خود را فراتر از مرزهاى شرقي سيستان گسشترش دهند .

همين افغانستان بزرگ است كه سكاها ، كوچانيها و هپتاليان قبل از اسلام ، صفاري ها ، غزنوي ها ، غوري ها ، هوتكها و ابداليها بعد از اسلام به تطبيق سرحدات ملى ، سياسي و طبيعي پيروز مندانه اقدام كرده اند .

روحيهء افغان يا ملى ما همين است كه سلطان محمود از خويش نشان داده وقتى ازين خط انحراف شود بدبختي رومى اّورد و باز نمى گردد تا روحيهء خود را با تاريخ يكى نكرده باشيم .

مدارك اين تاريخ بسيار ولى در افغانستان تاريخ نويسي اّغاز شده است محل تاسف استكه بعد ازين نيز نه شود .

موْلف شاهنامه يعنى على بن احمد اسدي طوسي است كه نوسندهء كتاب تاريخ سيستان . كليفورد باسوث او را از هوشمند ترين شاعران فرهڼ نويس مى شمارد(١٠٨٠م) او يعنى كليفورد باسوث درست مى گويد كاش در ٢٠٠٣م يا قرن بيست يكم ، چون اسدى طوسي نوسنده ، شاعران و فرهڼ نويس ملى داشتيم .

اسدى توسي شاهنامه خود را گرشاسب نامه عنوان كرده است ، او را چنين توصيف مى كند :

سپهداربود گرشاسب تا زنــــده بــــــود نه كردش زبون كس نه افگنده بود

به هندو ، به روم و به چين از نيرد بكرد اّنچه دستان و رستم نكرد

درين ساحه نبرد گرشاسب را تاهند و روم و چين مى داند . اسدي توسي موْلف گرشاسب نامه دانشمند دېري را بحيث موْخذ ومعرفي مى كند و اّن ابوالمويد بلخي است ، به اين صورت ابوالمويد بلخي را مى شناسيم كه بيدريغ وطن پرست است كه هر دو بايد براى نسل رنجور فعلى كه داو طلبانه وطن فروشند و تروخشك را بسوزانند . منبع الهام شوند .

اين نهضت ملى غزنوى با تمام نهادهاى خود اساس يك كشور سربلند و استوار براى ما مى باشد رهبر بزرگ و بزرگوار سلطان محمود غزنوي است .

در ما بعد اين مقاله به دو مطلوب دېر اشاره مى شود كه عبارت است ، از گفتار ملك الشعرا بهار درمورد سلطان محمود زابلى كه همان سلطان محمود غزنوي باشد . ملك الشعرا بهار در حواشي تاريخ سيستان كه از جانت او تصحيح شده است به مطالب بيار مفيد اشاره مى كند به صورت مثال در صفحه 26 .

” در كتب پهلوى نام مغرب ( خوروران) است و خاور شده است و خاور بمعنى مشرق غلط است ” ازين جمله چنين معلوم مى شو كه خاور مغرب است نه مشرق به خورشيد و خراسان تعلق نمى گيرد و نه ايران به اين معنى ديده شده است .

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*