محمود تاريخ مى دانست

د ملي تاريخ فلسفه :

ارواښاد قدرت الله حداد ((فرهاد))

از اين شرح معلوم مى شود كه محمود تاريخ مى دانست و اّن را به كار مى بست خلاف اّن بزرگان دولت هاى اخير افغانستان كه تاريخ نمى دانند ، و نمى توانند ، حكمروايي كنند پس از خارج استمداد مى جويند .

سلطان محمود افغان غزنوي ايلك خان ترك را كه قصد خراسان داشت از بيخ وبن كند پس چرا او را ترگ مى گويند ؟ اهل بويه كه از پا انداخت . به هند رفت و سرزمين هاى افغان را يك كاسه ساخت .

او به فردوسي اعتناء ڼرد زيرا فردوسي نمى دانست محمود كيست ؟ محمود افغان بود

گفت وشنود محمود با فردوسي : در تاريخ سيستان اّمده است :

” ابو القاسم فردوسي شاهنامه به شعر كرد ، و بر نام سلطان محمود كرد و چندين روز همى بر خواند ، محمود گفت : همه شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم و اندرسپاه من هزار مرد چون رستم هست ابوالقاسم گفت : زندگانى خداوند در از با ، ندايم اندرسپاه او چند رستم باشد ، اما اين دانم كه خداى تعالى خويشتن را هيچ بنده چون رستم دېر نيافريد اين بگفت و زمين بوسه كرد و رفت .”

ما ديديم در سالهاى فتور بسيارى هموطنان سرا از چمبر افغان بودن بيرون كشيدند و بېانه گان را به وطن اّوردند . از اسلام بديدن شان سبب اّنست كه مردان چون محمود را گاهى به سامانيها و گاه به ترك ها مى كشانند نمى گويند او افغان بود و نام افغانستان و افغان را بلند اّوازه ساخت .

فردوسي در اول سلطان محمود افغان را چنان مديح گفت :

چو كودك از شير مادر بشست زگهواره محمود گويد نخست

بتن زنده پيل و بجان جبرئيل يكف ابر بهمن بدل رود نيل

جهاندار محمود شــــــــــــــــــاه بزرگ باّ شبخوار اّردهمى ميش وگرگ

همينكه صله مورد نظر فردوسي برايش نرسيد لحس كلام بد يڼو نه گشت.

پرستار زاده نيايـــــــد بكــــــــــــــــار وگر چند باشد پدر شهريار

ازين در سخن چند را نم همى چو در ياكرانه ندانم همى

بنيكى نَبُد شاه را دسټاه و گرنه مر بره نشاندى بگاه

چو اندر تبارش بزرگي نبـــود ندانست نام بزرگان شنود

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*